قسمت اول
همانطوريکه مي دانيم بقول دکتر شميسا ادبيات غنايي فارسي ادبيات همجنسگرايي است و فقط در ادبيات دوران معاصر است که در آن بطور گسترده اي با معشوق مونث مواجهيم. حتي اديب و شاعر معروف هندي در قرن هفدهم يعني آزاد بلگرامي در کتاب غزال الهند مي نويسد: ( تغزل شعراي عربي و هندي با نساء است خلاف شعراي ترکي و فارسي که اينها بناي تغزل را بر امارد گذاشته اند.) يکي از اين دوران که خوشبختانه همجنسگرايي رواج داشته و هيچ قبحي نداشته دوره غزنويان مي باشد مانند عشق خود سلطان محمود غزنوي به اياز که در ادبيات فارسي از جمله آثار سعدي و حافظ و... انعکاس گسترده اي يافته است. معروفترين شاعران اين دوره عنصري، منوچهري و فرخي سيستاني هستند.
حال چند نمونه از اشعار فرخي ذکر مي کنيم:
دوست دارم کودک سيمين بر بيجاده لب
هر کجا زايشان يکي بيني مرا آنجا طلب
اي خوشا زين پيشتر کاندر سرايم زين صفت
کودکان بودند سيمين سينه و زرين سلب
با سرينهاي سپيد و گرد چون تل سمن
با ميانهاي نزار چون تار قصب
اي پسر جنگ بنه بوسه بيار
اين همه جنگ و درشتي به چه کار
تو چو من يار نيابي به جهان
من چو تو يابم هر روز هزار
اي پسرنيز مرا سنگدل و تند مخوان
تندي و سنگدلي پيشه توست اي دل و جان
دوش باري چه سخن گفتم با تو صنما
که چنان تنگدل و تافته دل گشتي از آن
تو غلام مني و خواجه خداوند من است
نتوان با تو سخن گفتن و با خواجه توان
اي پسر گر دل من کرد همي خواهي شاد
از پس باده مرا بوسه همي بايد داد
چند گاهي است که از باده و از بوسه مرا
نفکندستي بيهوش و نکردستي شاد
دل آن ترک نه اندر خور سيمين بر اوست
سخن او نه ز جنس لب چون شکر اوست
با لب شيرين با من سخنان گويد تلخ
سخن تلخ نداند که نه اندر خور اوست
از همه خلق دل من سوي او دارد ميل
بيهده نيست پس آن کبر که اندر سر اوست
مادرش گفت پسر زايم سرو و مه زاد
پس مرا اين گله و مشغله با مادر اوست